عبد الصبور شاهين ( مترجم : سيد حسين سيدى )

243

تاريخ القرآن ( تاريخ قرآن ) ( فارسى )

ميان آنها قاريان مشهورى بوده‌اند . همان‌گونه كه ذكر آن رفت . بديهى است كه مدلول ( حروف ) در روزگار گذشته - روزگار صحابه و تابعين - به معناى ضعف يا شذوذ در روايت نبوده است بلكه گاهى ( حرف ) صحيح و گاهى هم ضعيف و شاذ بوده است . امّا مىبينيم وقتى ( حروف ) به نسل قاريان يعنى صاحبان مكاتب قرائى رسيد ، مدلول آن گسترش يافت و چنين معنا مىداد : يا روايت حروف منفرد آمده است و تحت قاعده‌اى از قواعد كلى نيست مثل اماله كه در اين صورت در كتابهاى قرائات ( فرش الحروف ) بحث مىشود و يا روايت حروف از گرايش كلّى قارى در چگونگى قرائتش [ اختيار ] خارج است ولى قارى آن را روايت كرده است بنابراين اگر گفته مىشود حروف حمزه مراد ، روايتهاى رسيده از اوست كه از روش قرائت وى خارج است . اين ، همان شذوذ نسبى در قرائت است . از چيزهايى كه اين شذوذ نسبى را توضيح مىدهد ، سخن قارىاى چون نافع بن ابى نعيم يكى از قاريان هفتگانه و قارى مردم مدينه ( در گذشته به سال 169 ه . ق ) است . در شرح حال او نيامده است كه از او چيزى از حروف قرآن روايت شده باشد بلكه از او « قرائت » اخذ شده است وى روش خود در چگونگى جمع قرائت خود را چنين شرح داده است : « بر هفتاد يا هفتاد و دو نفر از تابعين قرائت كردم . اگر دو نفر بر قرائتم جمع مىگشتند ، آن را اخذ كرده و اگر يكى از اين دو به بيرون مىرفت ، آن قرائت را رها مىكردم ، تا اين كه اين قرائتها را به هم جمع نمودم » « 1 » . اين متن ، به طور كامل بين قرائت مقبول و قرائت شاذ در نزد نافع فرق مىنهد . قرائت شاذى كه نافع آن را رها كرده است بر اساس « روايت » است كه ميزان درستى اين روايت ، بسته به اجتماع تابعين بر آن يا تفرد يكى از اينان به چنين روايتى است بنابراين اين گونه روايتهاى مفرد ، رواياتى آحاد يا حروفند كه در نظر نافع فقط روايت مىشوند نه قرائت . با اين همه ، گاهى چنين روايتهاى آحاد يا حروف ، در نزد ديگر قاريان غير از نافع ، داخل در قرائت محسوب مىشود . در اين سخن نافع ، ملاحظه مىشود كه وى وصف شاذ را به روايت واحد اطلاق

--> ( 1 ) يوسف بن جبارة الهذلى ، الكامل فى القراءات ، نسخهء استنساخى از يك نسخه خطى قديمى در رواق المغاربة ، كه در كتابخانهء شيخ عامر عثمان موجود است . بخش اول ، ( فضل قاريان هفتگانه و تابعان آنها ) .